هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
317
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
در برابر شاعرشان نيز حسّان بن ثابت را برگزيد . سرانجام اقرع بن حابس گفت : اين مرد همه چيز در اختيار دارد ، سخنرانش از خطيب ما سخنآورتر و شاعرش از شاعر ما گوياتر و آوايشان از آواى ما بالاتر است . آنگاه اسلام آوردند و از پيامبر پوزش خواسته ، اعلان فرمانبردارى كردند . پيامبر نيز اسيرانشان را بازگرداند و از گناهشان درگذشت . ( 1 ) همچنين بنى المصطلق به نزد پيامبر آمدند تا اسلام خود را براى او تأكيد كنند و آمادگيشان را براى پرداخت زكات اعلان دارند . آنان افزودند كه از اسلام برنگشته و هيچ قصد بدى نسبت به مأمور زكات نداشتهاند . پيامبر نيز عذرشان را پذيرفت و ايشان را دعاى خير كرد . در آغاز اين سال عروة بن مسعود ثقفى به نزد پيامبر ( ص ) سفر كرد . او هنگامى كه پيامبر ( ص ) طائف را محاصره نموده بود در آنجا حضور نداشت . ( 2 ) وى اسلام آورد و از پيامبر خواست وى را به نزد قومش بازگرداند تا ايشان را به اسلام فرابخواند . پيامبر به او فرمود : اگر تو با اين تصميم به نزد ايشان بازگردى تو را خواهند كشت . عروه گفت : اى رسول خدا من در نزد آنان از دختران دوشيزهء ايشان محبوبترم . او نزد ايشان محترم و فرمانش پذيرفته بود . عروه بنزد ثقيف بازگشت . چون به نزديك ايشان رسيد و دين خود را براى ايشان آشكار ساخت و آنان را به اسلام فراخواند از همه جا به سوى او تير انداختند . يكى از تيرها به او خورد و وى را كشت . هنگامى كه در حال جان دادن بود كسى از او پرسيد : كشته شدن خود را چگونه مىبينى ؟ گفت : اين كرامتى است كه خداوند مرا به آن گرامى داشته و شهادتى است كه خداوند آن را به سوى من كشانده . من همچون يكى از شهيدانى هستم كه همراه پيامبر پيش از آنكه از كنار شما برود كشته شدند ، پس مرا در كنار آنان به خاك بسپاريد . آنان نيز او را در كنار آن كشتگان دفن كردند . ( 3 ) آنگونه كه در سيرهء ابن هشام آمده هنگامى كه خبر كشته شدن عروه